محمد معصوم البكري ( نامى )
102
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
شهسوار ميدان پيكار را زخم بسيار زده از اسب پياده گردانيدند ، و خواستند كه دستگير كرده نزد محمد خان برند . امير ذو النون خود را بعجز در نداد و به همان دستور جنگ مىكرد تا كشته ( f . 72 b ) شد . ذكر بعضى از حالات شاه بيگ و محمد مقيم ارغون بعد فوت امير ذو النون شاه بيگ و محمد مقيم هر دو برادر با هم در قندهار جمع شده تعزيت پدر بجا آوردند ، و بعد از فراغت تعزيت در همان مجلس محمد مقيم و جميع امراء ارغون و ترخان و يكه و سائر سپاهى شاه بيگ را بسردارى قبول نمودند . و شاه بيگ نماز عصر آن روز فرمود تا نقارهء نوبت بدستور مىنواخته باشند « 1 » ، و هر كس كه در زمان حيات ذو النون منصبى داشته به همان حرفت باز گذاشته متعرض نشد . ازين ممر مردم از دل و جان راغب و مائل خدمت شاه بيگ شدند . و شاه بيگ عنفوان جوانى را به پيرايهء علم و ادب قرين داشته ، و بهرهء تمام از علوم يافته ، همواره بعلماء و طلبه صحبت مىداشت . و چون محمد خان شيبانى تسخير ولايت خراسان نموده بنواحئ فراه رسيد و خيال تسخير قندهار نموده عنان يكران بدانطرف تافت ، بعد از وصول بحدود گرمسير شاه بيگ و امير محمد مقيم ايلچيان نزد محمد خان شيبانى فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمودند ، و خطبه و سكه بنام و القاب محمد خان ( f . 73 a ) مزين ساخته به ادراك شرف ملازمت وعده فرمودند . محمد خان از ايشان راضى گشته بصوب خراسان مراجعت كرد ، و سه راس اسب و خلعت فاخره و خرگاه مصحوب عبد الهادى خواجه و تيمور تاش « 2 » فرستاد . و شاه بيگ از آمدن ايشان اطلاع يافته بران محمول نمودند كه يمكن كه اين دو كس براى دو كار آمده باشند : يكى آنكه بناى عهد مستحكم سازند ،
--> ( 1 ) م : نواختند ( 2 ) ح : عبد الهادى و خواجه تيمور تاش